امروز بعد از ۶ ماه اومدم و یه سری به چادر خرابه زدم
چقدر سوت و کور شده اینجا مثل خودم
این ۶ ماه که گذشت واقعا مزخرف بود چیزایی دیدم ،حس کردم وسرم اومد که نگو و نپرس
تازه این ترم مشروط هم شدم به به
خیلی وقته دارم فکر می کنم به همه چی به خودم دور و بری هام و...
خیلی وقته دنبال یه دلیل هستم سالها در درون جستم و نیافتم، هیچی حتی سر سوزنی
و بعد در بیرون تو ورزش، درس، هنر...
هیچ کجا نبود
خواستم در کس دیگری پیدا کنم اما
چقدر با خودم خیال بافتم و دلیل ساختم اما هیچی واقعی نشد
درستش هم همین بود اگر انسان های دیگر داشتنش که دیگه نیاز نبود این همه بگردم
و الان آرومم خیلی آروم هیچی حس نمی کنم و خالیم از هر خیال
فقط نمی دونم چرا انقدر دستام میلرزه
ا-من چشم می زارم.۱-۲۵/۱-۵/۱-۷۵/۱...
م-چرا اینقدر آروم می شمری؟
ا-می خوام وقت داشته باشی یه جای خوب قایم شی.
خودش هم می دونست که داره دروغ می گه
ا-۲-۲۵/۲-۵/۲-۷۵/۲...
اگه این دفه هم نتونم پیداش کنم چی؟
ا-...-۴۹-۲۵/۴۹-۷۵/۴۹-پنجااااااااااه
یعنی برم دنبالش؟
نه ولش کن طولش می دم تا خودش خسته شه
ا-۲۵/۵۰-۵/۵۰-۷۵/۵۰-۵۱...
وقتی خسته شد یه چیزی می گه منم پیداش می کنم
ا-۲۵/۵۱-۵/۵۱...
ولی اگه تا ابد خسته نشه چی؟
ا-۷۵/۵۱-۵۲...
نمی تونه که تا ابد همون جا بمونه،
خوب نمی تونم پیداش کنم،
هر بار کلی می گردم ولی اون سک سک می کنه باز من باید چشم بزارم؛
خودش میاد بیرون
ا-۲۵/۵۲-۵/۵۲-۷۵/۵۲-۵۳...
پاهام داره بی حس میشه،چند دقیقس چشم گزاشتم؟ بزار بازم بشمرم خودش میاد بیرون،اگه این دفه هم پیداش نکم چی؟
ا-...ده هزار-۲۵/۱۰۰۰۰-۵/۱۰۰۰۰...
می ترسم این دفه هم ضایع شم
ا-...هفتادو هشت ملیون و هشت صد و سی و نه هزار و نهصد و نود و نه-۷۸۸۳۹۹۹۹/۲۵ -۷۸۸۴۰۰۰۰-۷۸۸۳۹۹۹۹/۷۵-۷۸۸۳۹۹۹۹/۵
م-اِ تو هنوز اینجایی؟
برگشت که سک سک کنه،دید تو این چند وقت چقدر بزرگ شده
دارم دیوونه می شم
دیگه هیچی نمی فهمم
قبلا هم چیزی نمی فهمیدم
لعنت به من
هر شب بعد از کلی زور زدن
وقتی سرشو می زاره رو بالش امیدواره
امیدوار به اینکه
فردا صبح زمانی که مجبوره دوباره
چشماشو باز کنه
به جای تلاش برای بیدار شدن حس خوب
رها شدن رو تجربه
رها شدن از این همه پوچی که اونو داره تو خودش غرق می کنه
پس با امید
شب بخیر

می گردیم
میابیم
می آزاریم
و
رنجی می افزاییم
عمری درآرزوی هیچ به دنبال هیچ می رویم
هیچ می یابیم و به هیچ دل می بندیم
از هیچ پوچ می سازیم
و به پوچ دل خوشیم
و همچنان در پوچی خود غرقیم.
تعاریف متفاوت از کلمات یکسان
عامل همه ی سوئ تفاهم هاست
وقتی همه ی تعاریفت با دیگران فرق داشته باشی
می شی یه جونور زشت عجیب و غریب
پس سعی کن دهنت رو ببندی
به آسمون نگاه کن
ابر های سفید...
ه زمین نگاه کن
خاک سیاه....
تو این وسط چی هستی؟!
خورشید تو آسمونه ولی گرما نداره
آدما دورو برمن ولی حس ندارن
زنده یا مرده چه فرقی داره.......
همه جا تاریکه ،تاریکه تاریک مثل شب...
نه اما مثل شب نه ؛چون تو شب ماه هست که برات دست تکون بده یا ستاره های کوچولو که برات چشمک بزنن و عطر گل های شب بو ...
هر چند من هیچ وقت واقعا گل ها رو دوست نداشتم.
این تاریکی فرق داره یه جورایی کثیفه انگار تو باتلاقم دورو برم هیچی نیست اما محیط خیلی سنگینه ،پر از پوچی
و سکوت ؛سکوتی که هر لحظش مثل ضرب آهنگ یه موسیقی پر هیاهو مغزمو می کوبه
واقعا ساکته؟ شاید صدای وجدان...
دستامو بازکردم و کور مال کور مال جلو می رم ،لمس می کنم بو می کشم اما چیزی نمی بینم .
یه دیوار،انگار جنسش از شیشس مثل روح آدم
دارم خفه می شم می خوام داد بزنم اما هر بار دهنم رو باز می کنم از لجن پر میشه.
دیگه رمقی برام نمونده به دیوار تکیه میدم و رو زمین می شینم
یه مرگ تدریجی
پ.ن:این چادریه که من توش زندگی من کنم همین ؛زیاد فلسفی نیست .
عشق کشکه
زندگی کشکه
تو کشکی من کشکم
کشک ،کشک ،کشک.................
واو چقدر کشک همینه همه واسه هم آش می پزن
آش کشکه خالته بخوری پاته نخوری پاته
بخور بخور بخور................
خفه شدی؟
داری بالا میاری
اه این که آش نیست لجنه............
تف کن تف کن بیرون
تف نکن زشته..............
قورت بده بی خیال
چقدر دیگه مونده؟
۹ سال؟۹ ماه؟۹ هفته؟ ۹ روز؟ ۹ ساعت؟ ۹ دقیقه....
بسه دیگه من کشش ندارم
خیلی سنگینه
قبلا که کامل بودم هم سخت بود و حالا که دو تیکم سخت تره
چرا تمومش نمی کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
صبح دیر از خواب پاشد هیچ کس خونه نیست،با این که حداقل 12 ساعت خوابیده هنوز تنش خستس
بی قراره، یه چیزی داره اذیتش می کنه
یهو یاد دوست دوران دبستانش افتاد حتما همونه خیلی وقته بهش زنگ نزده
دفتر تلفن حرف م ایناهاش
زنگ سوم
بله صدا بی حوصلس
سلام
ا سلام تویی چه عجب
احوال پرسی صدا حواسش نیست
مثل اینکه بی موقع مزاحم شدم
نه صدا بی میله
اِم باشه فقط زنگ زدم خداحافظی کنم
می خوای بری مسافرت
آره
سوقاتی یادت نره خوش بگذره خداحافظ
مسافرت!!!! چه غلطا با این همه غمی که تو دلشه قبرستون هم نمی تونه بره
قبرستون یاد مامان بزرگش افتاد زنه خوبی بود
ولی وقتی مرد دیگه چیزی ازش باقی نمونده بود
توآینه نگاه می کنه دیگه چیزی ازش باقی نمونده
اون که همش 21 سالشه
فکر کرد شاید وقتشه
چی وقتشه
یاد صبح افتاد،هنوزم یه چیزی اذیتش می کنه
ترک زمین 3 -0 به نفع حریف، به جهنم کی اهمیت میده؟
رفت توحموم، وان رو تا نصفه از آب پرکرد
آخ یادش رفته بود نامه بنویسه بی خیال کی میاد تو این هیرو ویر نامه ی اونو بخونه؟
کنار وان زانو زد دستاش رو برد تو آب و چرخوند دایره هایه بسته ی مشکلات
چیزی تو دستش برق زد یه حرکت از راست به چپ
یه آن فکر کرد که راحت شده
خودشو آزاد می دید ولی بعد حس بدی رو تجربه کرد
آینده ای رو دید که می تونست داشته باشه
پشیمونی،خواست بلند شه ولی توان نداشت
کاش زمینو این جوری ترک نمی کرد
خسته شده بود از یه جا نشستن اما پای رفتن هم نداشت
زندگیش خیلی یک نواخت بود هیچ تغیری توش نبود
همون تصاویر همیشگی
همون آدما که بی توجه از کنارش رد می شدن بدون حتی یه نیم نگاه به اون
تا اینکه بالاخره یکی بهش نگاه کرد
با خودش فکر کرد که این با بقیه فرق داره
نگاهش خیلی عمیق و تاثیر گذاره
حس می کرد قلبش داره تاپ تاپ می زنه
نمی تونست احساساتش رو کنترل کنه
وای داشت می یومد طرفش
دستشو به سمتش دراز کرد
آروم از جا برداشتش
دستاشو پاک کرد
و بعد مچالش کردو یه سره تو سطل زباله انداختش
همچنان به بی سروته نوشتن ادامه می دی کی به کیه ؟
تو این دنیای شیر تو خر کی اهمیت می ده که نوشته هات چه معنی می ده؟
همه یه جوری سر گرمه خودشونن ،مثل خودت
اونقدر تو دنیای خیالیت غرق شدی که حتی بعضی وقتا یادت نمیاد دنیای واقعی،دوستای واقعی یا اتفاقای واقعی چه جورین
حتی از این دنیای خیالی هم چیزی نصیبت نمیشه؛تخیل غیر خلاق
نمی تونی به چیزی جز دنیای واقعی فکر کنی
همیشه قانون ها و محدودیت ها دست و پا تو می بندن
حتی تو خوابم پرواز ممنوع!!!!!!!
گیر کردی ، نه پر پرواز و نه صبر عیوب
مثل بچه فیل که وقتی تو بچگی نتونه یه شاخه ی کوچیک رو بشکونه وقتی بزرگ شد هم نمی تونه
وقتی تو بچگی یاد نگیری فکر کنی بزرگ هم که شی منتظری بقیه واست فکر کنن
یه توله سگ کوچولو و حرف گوش کن
دمت رو تکون بده ببینم؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!
اما دیگه وقتی بزرگ شده کسی نیست که حوصله داشته باشه این توله سگو ببره و بگردونه (تازه اصلا بیرون بردنه سگ غیر قانونیه)
می دونی تو رابطه با آدما هیچ وقت نباید قلبتو بگیری تو دستت و بری جلو.
چرا؟
چون، وقتی آدما قلبی رو بی زحمت بخونن زود واسشون تکراری میشه و میندازنش دور، ولی حالا اگه قلبه دمه دست نباشه اونوقت واسه دیگران جالب ، مرموز و جذاب میشه؛ اونوقت همه به این درواون در می زنن تا پیداش کنن تا بخوننش بعد از اون هم عزیزش می کنن و مراقبشن دوباره گم نشه.
من همیشه از این می ترسیدم که تکراری شم واسه همین تو رابطه با آدما قلبمو تو ۷ تا صندوق گذاشتمو پشت ۷ تا کوه تو ۷ تا سوراخ قایم کردم؛ ولی هیچ کس نیومد سراغ قلبه من ، نیومد سراغ قلبه ... ، نیومد سراغ ... ، نیومد ...
تا اینکه الان دیگه خودم هم نمی دونم قلبم تو کدوم صندوق ، پشت کدوم کوه و تو کدوم سوراخه واسه همین بقیه فکر می کنن من قلب ندارم ؛ ولی چه فرقی داره بقیه چی فکر میکنن من قلب دارم فقط گمش کردم.....................................
خونه خالیه همه رفتن بیرون
ساعته اول:من عاشقه تنهاییم چقدر خوبه آدم دورو برش خلوت باشه
ساعت دوم:وقتی کسی نیست که هی دمه گوشم وزوز کنه چه آرامشی دارم
ساعت سوم:عجب حالی میده کسی نیست که هی سین جیمم کننه
ساعت چهارم:بد نیست یکی شون خونه بود 
ساعت پنجم:گلوم گرفت از بس حرف نزدم 
ساعت ششم:کاش یکی بود به کارام اهمیت می داد
ساعت هفتم:بابا غلط کردم بیاین خونه 
- سلام
چطوری؟
- خستم.
خسته بود خیلی خسته.تو این چند ماه خسته تنها واژه ای بود که در جواب حالت چطوره می گفت
دیگه از خودش و این کلمه خسته شده بود
می خواست دیگه خسته نباشه ولی مگه می شه؟
وقتی به پول کرایه خونه که دو روز دیگه باید می پرداخت،شهریه ی دانشگاه که هفته ی دیگه باید واسه ثبت نام می رفت،چوب خطی که دیگه پر شده بود
واحد هایی که باید پاس میکرد و اضافه کاریی که باید می موند فکر کرد دید بهتره همون خسته باشه
چون اگه می خواست حس واقعیشو بگه باید میگفت:
مرده
نه
خسته

سرخ پوست کوچولو:من یه نوازنده ی بزرگم!!!!
رئیس بزرگ:بر منکرش لعنت.
سرخ پوست کوچولو:من یه نوازنده بزرگ ویولن سلم .
رئیس بزرگ:با این جزئیات نمیدونم من فکر کردم منظورت سمفونی زندگیه
سرخ پوست کوچولو:سمفونی زندگی!!!! مارش عزا رو که خوب می زنم
رئیس بزرگ:ولی کسی سمفونی زندگی رو بلده با مارش عزا کاری نداره
سرخ پوست کوچولو:کی گفته من سمفونی زندگی رو بلدم؟؟؟؟
رئیس بزرگ:تا وقتی زنده ای نت دیگه ای نداری
سرخ پوست کوچولو:ولی من از رو نت نمی زنم سبکه ابداعی خودم رو دارم
خوب عرض به خدمته انوره همه ی دوستانه گلو(گلو نه ها گل و) بلبلم که من دیگه نمی خوام قصه هایه مسخره ی مو ادامه بدم
چرا؟ خوب تابلو دیگه چون فعلا نه از دسته بابام ناراحتم نه می خوام برادرمو خفه کنم درنتیجه کاملا اصولی هیچ کدوم از اتفاقات گنده بچگیمو یادم نمی یاد و خوشبختانه (البت واسه شوما)خلاقیته داستان نویسیم هم خشکیده و خلاصه کلم(کلم نه ها کله ام) کاملا خالیه لابد از خاطره ی آبکیه آپه قبلیم گوشی اومده دستتون (چقدر وقتی یه گربه ی خیکی بغله آدمه تایپ کردن سخته).............................
خوب جاشو درست کردم زیاد به پرو پام نپیچه
عرض میکردم که بعله من دیگه داستان دونم خشکیده پس چه باید کرد؟
به این نتیجه رسیدم که هرچی اومد دمه دستم بنویسم(کی به کیه!!!) اینه که چون فعلا هیچی نیومده دمه دستم مجبورید به همین مزخرفاتی که تحویلتون میدم راضی باشید(البت فکر نکنید رضایتتون خیلی هم مهمه هااااا
من واسه دله خودم می نویسم)
امروز واقعا جمعه ی مزخرفی بود فکر نکنم این روزهایی که من تجربه می ک(آخ گوساله دماغمو گاز گرفت)نم رو کسی دیگه ای تجربه کرده باشه صبح ساعته 11.30 از خواب پامیشم صبونه و ناهارو یکی کوفت می کنم بعدم خودمو تو کتابام که دیگه همشون تکراری شدن خفه می کنم (هی میگم واسم کتابه جدید بخرن ولی مانی میگه نمی تونه روزی 3 تا کتابه 400 صفحه ای بخره)بعد ساعت 4 بعد از ظهر می خوابم (می گن خوابه بعد از ظهر باعثه افزایشه کارایه ذهن میشه
)6 پا می شم بازم کتاب کوفت می کنم اگه فیلم خوب داشته باشیم فیلم می بینم و ساعته 3 -4 صبح هم می خوابم(واقعا روزهایه پر باری رو پشته سر می زارم) البته روزی 2 ساعت نت رو هم هر جایه برننامه تونستید جا بدبد دیگه(تمامه این کار ها همراه با موسیقی انجام میشه)البته از 1 شنبه همه ی این روز هایه مزخرف تموم میشه و به روزهایه مزخرف تری تبدیل می شه چون باید روزی 12 ساعت از وقته بی خودمو تو خراب شده(دانشگاه) آتیش بزنم و به سوختنشون زل زل نگاه کنم و بگم به درک می تونستی همون موقع که فهمیدی از دا نشگاه متنفری مثله یه مرد بزاریش کنار و بری سراغه علاقت ( نکه چفدر هم می دونم به چی علاقه دارم)خوب دوستایه گلم اگه شما واسه بهتر شدن زندگیه چرنده من راه کاری سراغ دارید تو کامنتا بگید
فعلا
سایتون کم نشه
سرخ شده ی کوچولو
پ.ن:شما از Haggardچیزی گوش دادین؟ ندادین خوب برید گوش بدید بعدم اگه سایتی چیزی در موردشون یافید این کوچولو رو هم در جریان بزارید (خودش حاله گشتن نداره تنبل)